تبليغاتX
قلب تنها


قلب تنها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :


دلم بدجوری گرفته.

 

.هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم..

 

 عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..

 

ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..

 

ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم...

 

 می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری..

 

 می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه...

 

 من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم..

 

 می ترسم تو بری و من نميرم!

 

می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!!

 

 مثل تموم شبهايی که گذشت..!!

 

مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!!

 

 .ديگه زير بارون خيس نميشم..!!

 

 ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه..

 

راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو

 

 بگيره؟؟

 تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟

 

 يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی

 

بمونه؟؟

 

ميدونی...

 

 من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر..

 

چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)

 

...ميدونی...

 

 تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..

 

اشکمو ببينی..

 

صدامو نشنيدی..عشق من پاک بود..

 

عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم..

 

اما هيچ وقت نفهميدی..

 

اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..

 

ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی...

 

بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟


نويسنده: پرستو مورخ: دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 در ساعت: 18:37
|+|

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم
نويسنده: پرستو مورخ: پنجشنبه دوم آبان 1387 در ساعت: 14:42
|+|

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.

 برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده.

 برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

 برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.

 برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر.

 برای عشق وصال كن ولی فرار نكن.

 برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن.

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش.

 برای عشق خودت باش ولی خوب باش


نويسنده: پرستو مورخ: پنجشنبه چهارم بهمن 1386 در ساعت: 21:5
|+|

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

 

 

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری وجود تو

 

 

من در این دنیا دو چیز می خواهم تو و دیگری خوشبختی تو

 

 

من این دنیا را برای دو چی می خواهم یکی تو

 

 

و دیگری برای با تو موندن تا همیشه

 

 

با تمام وجودم دوستت دارم


نويسنده: پرستو مورخ: چهارشنبه سوم بهمن 1386 در ساعت: 16:16
|+|

man age nabasham ki vase hamishe

toro miparaste ki barat mimire ki

nemishe khaste ki toro mizare roye

 dota cheshmash ki age nabashi migire

nafashash

 

 


نويسنده: پرستو مورخ: چهارشنبه سوم بهمن 1386 در ساعت: 15:42
|+|

خسته ام انگارصد سال پياده راه امده ام



انگار صد سلسله کوه را روي شا نه هاي نحيفم حمل کرده ام



انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام



خسته ام انقدر خسته ام خود را هم فراموش کرده ام و هيچ يادم نيست که اولين بار کدام گل را بوييده ام . من شکل سنجاقکي را که در کوچه ي کودکي بوسيده ام ازياد برده ام.



خسته ام اما نه انقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس هاي گرمت بي اعتنا بگذرم .


بگو چقدر به انتظار بنشينم که زمان از من عبور کند . ستاره ها شاهد خا موش شدن تک تک فانوس هايم باشند ؟


چقدر پيراهن کدرم را در چشمه ارزو ها بشويم و روي طناب دلواپسي پهن

کنم . اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود هيچگاه اغوشم را نمي گشودم و

 اگر صداي گوش نواز تو نبود از گوشه تنهايي بيرون نمي امدم . اگر شوق

 ديدن چشمانت نبود هيچگاه پلکهايم را بيدار نمي کردم و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد معناي جهان را نمي فهميدم .



خسته اما نه انقدر که نتوانم بر روي با شکوه ترين قله زندگي بايستم و همراه به ستاره ها به تو سلام کنم.




 


نويسنده: پرستو مورخ: سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 19:33
|+|

وقتی که خاکم می کنن

بهش بگین پیشم نیاد

بگین که رفت مسافرت

بگین شماره ای نداد

یه جور بگین که اخرش

از حرفاتون هل نکنه

طاقت ندارم ببینم

به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو

بردارین اتیش بزنین

هرچی که خاطره دارم

بریدو از بیخ بکنید

نذارید از اسم منم

یه کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت تنم و توی گورم بلرزونه

برو اتیش به قلب من نزن

بزار نگاهت از یادم بره

بذار واسه همیشه قلب من

چال بشه با من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی

خونه ی من خالی شده

همدم من به جای توعیبهای پوشالی شده

اونی که می گفت میمرم برام دیدی راست راسی مرد

رفت و همه خاطرشم

بخاطرت برداشت و برد

بهش بگین نشست به پات

بهش بگین نیومدی

بگین هنوز دوست داره

با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر من و

بهش ندین خوب می دونم

می یاد جای همیشگی

سر قرار تو رودخونه

برو اتیش به قلب من نزن

بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من

چال بشه با من کلی خاطره

می خوام روی سنگ قبرم این باشه

طلوعی که خبلی غم انگیز بود

قشنگ ترین خاطره ی عمرم

طلوعی که خبلی دل انگیز بود

روی سنگ قبرم بنویس روزی

اومد

با امید اخر

ولی خالا بدرقه ی راهش داغی که مونده رو دل مادر


نويسنده: پرستو مورخ: چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 در ساعت: 18:19
|+|

اگه بری شعرای من دیگه مخاطب ندارن

 


 می خوای بری نگاه بکن ببین گلا تب ندارن

 


 ببین خدا رو خوش می یاد دنیا رو از هم بپاشی

 


 خدا رو خوش میاد که تو دیگه پیش من نباشی

 


ببین خدا رو خوش میاد که عشق من بی خونه شه

 


 دیوونته دلم می خوای بیشتر از این دیوونه شه

 


ببین خدا رو خوش میاد من بمونم بدون تو

 


می خوام تمومش بکنم زندگی رو به جون تو

 


ببین خدا رو خوش میاد اما گناه تو چیه


چرا توی عاشقیا یکی همش ناراضیه

 


 بازم باید آب بریزم پش تو چون مسافری

 


ما بدون منتظره اینجا همیشه شاعری


نويسنده: پرستو مورخ: یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 در ساعت: 8:21
|+|

آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد


آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد


آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد


آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند


آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد


آن زمان من مرده ام


وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين


ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی

پوسيدند


و من از ميان رفتند


و آن لحظه من تنها يک چيز دارم


و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده


اما آنگاه مطمين باش


که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد


زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم


احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد


کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت


از رويای زيبای دنيا نگفت


از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت


کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود


نميدانم چرا؟


کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود


نويسنده: پرستو مورخ: دوشنبه سی ام بهمن 1385 در ساعت: 16:10
|+|

پروردگارا

پروردگارا!!! بار دیگر امده ام تا از گلستان معطر اجابتت شکوفه ی نیاز بچینم

 

امده ام تا در امواج رحمتت غرق شوم

 

اخر تنهایم و از راه مانده

 

پس افتاب رحمتت را از من باز مگیر ودرسحرگاهان که خالصانه تو را می

 

 خوانم ندای بی کلامم رو پاسخ بده

 

خدایا!!! من از پستی و پلیدی گریزانم

 

می خواهم پاک باشم محتاج یاری و توفیق تو هستم

 

خدایا!!! ان روز ها قلب من حرم خلوت تو بود و اینکان همه شعمی که که در

حرم دل افروخته بودم

 

با تند باد هوا و هوس به خاموشی گراییده

 

من مانده ام وقلبی تاریک اما شکسته

 

می خواهم بگریم اما اشک دیگربه مهمانی چشمانم نمی اید

 

تنم خسته و روحم رنجورگشته است

 

مانند پرنده ای در قفس خانه زندانی شده ام

 

هر روز ارزوی ازادی می کنم

 

خداوندا از تو یاری می طلبم تا بتوانم در امواج خروشان

 

 تمنای نفسانی

 مقاومت کنم


نويسنده: پرستو مورخ: جمعه بیستم بهمن 1385 در ساعت: 9:58
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

????? ?? ??? ???? ???? ????? ??? ???